ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
284
معجم البلدان ( فارسى )
خرقان [ خ ] سمعانى گويد : ديهى در هشت فرسنگى سمرقند است . بدانجا نسبت دارد : اديب بو الفتح احمد پسر حسين پسر عبد الرحمن پسر عبد الرزاق عبسى چاچى خرقانى « 1 » فرابى . پدرش از مردم چاچ بود خود او به خرقان زاده شد ، و در ديه فراب در كوهستان سمرقند مىزيست . سمعانى كتابهايى از تأليفات سيد ابو الحسن محمد پسر محمد علوى حافظ بغدادى را بر وى برخواند و اجازت گرفت . او به سال 505 در گذشت . زادروز او به سال 469 بود . خرّقان [ خ ر ر ] ديهى از همدان است [ 425 ] كه به قزوين پيوسته شد . خرّقان نيز شهرى نزديك تبريز به آذربايجان است و ريشهء آن « ده نخيرجان » است . نخيرجان خزانهدار كسرى بود . خرقانه « 2 » [ خ ر ن ] همان خرقان است با افزودن تاء پايانين به گفتهء عمرانى نام جايگاهى است . خرق [ خ ر ] كه « خره » تلفظ ايرانى آن است . نام ديهى بزرگ ، آباد ، پر درخت در مرو است كه به هنگام نسبت بدان يك قاف به پايان آن بيفزايند . گروهى از دانشمندان از آن برخاستهاند . از كسانى كه كه بدانجا نسبت دارند : 1 - بو بكر محمد پسر احمد پسر بشر خرقى « 3 » است . او فقيهى فاضل و متكلّم بود ، اصول را نيكو مىدانست . مدتى در نيشابور بماند و از احمد پسر خلف شيرازى برشنود . بو سعد او را در « معجم شيوخ » خود ياد كرده گويد به سال پانصد و سى و اند در گذشت . 2 - زهير پسر محمد بو منذر تميمى عنبرى خراسانى مروزى خرقى . گويند او هراتى بود و برخى گويند نيشابورى . مدتى در مكه و شام مىزيست و از يحيى پسر سعيد انصارى و از بو محمد عبد الله پسر بو بكر پسر محمد پسر عمر پسر خرم و از زيد پسر أسلم و از عبد الله پسر محمد پسر عقيل و از هشام پسر عروه و از بو حازم اعرج و از محمد بن منكدر و از جعفر بن محمد صادق ( ع ) و از بو اسحاق سبيعى و از حميد طويل و گروهى از مشهوران حديث نقل مىكرد . ابن مهدى و عبد الله بن عمر عقدى و بو داود طيالسى و گروهى بسيار جز ايشان از وى روايت مىكردند . خرق « 4 » [ خ ] با قاف پايانين : از كارگزارى نيشابور است . خركن [ خ ك ] با نون پايانين : به گمان بو سعد ديهى از نيشابور است . از آنجاست : بو عبد الله محمد بن حمويه خركنى « 5 » نيشابورى . او از محمد پسر صالح أشجّ حديث نقل مىكرد . بو سعيد پسر بو بكر پسر عثمان خيرى از وى روايت دارد . خرگوش [ خ ] با شين پايانين : ريشهء آن و معنى آن در فارسى گوش الاغ باشد . نام كويى است بزرگ در نيشابور كه گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند ، از ايشان است : بو سعد عبد الملك پسر بو عثمان محمد پسر ابراهيم خرگوشى « 6 » زاهد واعظ فقيه [ 426 ] شافعى كه معروف به كارهاى نيك و پرهيزكارى در دنيا بود ، مردى دانشمند و فاضل بود . به عراق و حجاز و مصر سفر كرد و با دانشمندان نشست و برخاست داشت و تأليفهاى نيكو در دانشهاى دينى و اثبات نبوّت و سرگذشت عابدان و زاهدان و جز آنها بنگاشت . او از بو عمر نجيد سلمى و بو سهل بشر پسر احمد اسفرايينى روايت داشت . حالم بو عنبسه و بو محمد خلّال و جز اين دو از وى روايت مىكردند . او فقه را بر ابو الحسن ماسرجسى بياموخت و چند سال به مكه بزيست و به نيشابور بازگشت و در اينجا جان و مال در خدمت غريبان و فقيران بنهاد . او بيمارستانى ساخت و موقوفات بسيار برايش وقف كرد و به سال 406 در نيشابور در گذشت . ما او را در خرجوش ياد كرديم . بو سعد گويد : گور او در كوى خرگوش در نيشابور است . و من نمىدانم آيا او به آن كوى نسبت دارد يا كوى از وى نام گرفته است . خرماء [ خ ] مونث اخرم . به معنى كسى كه لب او شكافته باشد . جايگاهى در عربستان است . خرماء نيز به معنى زمين بلند كه به گودالى
--> ( 1 ) . ش . ش : 200 از لباب ج 2 ص 414 ، انساب 420 . ( 2 ) . احسن ع ص 49 ، 265 ، 345 ترجمه ص 69 ، 385 ، 505 ، قزوينى ، آثار ع ص 363 ، جهانگير ص 428 ، مراد ج 2 : 118 ، جليل رازى خركان را در سدهء ششم از مراكز شيعه نشين مىشمرد ( نقض ص 459 ) ، خرقانه kharkhanah ( لسترنج ص 506 khurkan 391 ، 392 خرقانين ص 212 ) . ( 3 ) . ش . ش : 2337 از انساب 195 ، لباب 1 : 435 ، تراث العرب العلمى 329 ، كشف الظنون 238 ، 1852 ، زركلى 6 : 210 ، مشتبه 1 : 227 ، هدية العارفين 2 : 88 ، فرائد بهيّة 92 . ( 4 ) . خره ( لسترنج ص 391 ، 506 ) . ( 5 ) . ش . ش : 2571 ( 449 - 530 ) از انساب 196 ، لباب 1 : 435 ، منتظم 10 : 63 ، اثير 8 : 356 ، وافى بالوفيات 3 : 28 ، شذرات 4 : 95 ، تحبير 2 : 125 ، بداية و النهاية 12 : 211 ، زركلى 6 : 343 ، عبر 5 : 83 ، مرآت الجنان 3 : 258 . ( 6 ) . ش . ش : 1771 از انساب 194 - 196 ، تاريخ بغداد 10 : 432 ، شذرات 3 : 1847 ، تذكرة الحفاظ 3 : 253 ، كشف الظنون ص 245 ، 514 ، 1047 ، تبيين كذب مفترى ص 233 ، لباب 1 : 432 ، 436 ، عبر 3 : 96 ، تاريخ نيشابور گزيده از « سياق » ص 501 ، كنى و القاب 2 : 183 ، طبقات سبكى 3 : 282 ، ريحانة الادب 2 : 125 ، هدية الاحباب ص 131 ، رسالة مستطرفة ص 81 ، هدية العارفين 1 : 625 ، طبقات اسنوى 1 : 477 ، زركلى 4 : 310 .